تبليغاتX
کویر
جواد همه چی دان رو همین دیروز دیدم تا دیدمش خودشو زد به اون راه انگار نه انگار که اصلا منو دیده دویدم رفتم طرفش یک عرض ارادتی کردم و اوضاع احوالش رو ازش پرسیدم جواد همه چی دان خیلی درباره همه چی میدونه فکر کنم قبلا درباره اش گفتم. تا منو دید خودشو زد به کوچه علی چپ بعد  یه کم، کم محلی کرد و بعد با یه غرور خاصی پرسید چطوری علی جان؟ گفتم ای بد نیستم.  گفتش خوب؟ گفتم آقا جان حالا چرا کم محلی می کنی؟ جواد همه چی دان چند وقتی برای خودش دم و دستگاهی راه انداخته زده تو کار ارز و سکه سر یکی دو ماه کلی پول زده به جیب خدا از این پول ها نصیب کسی نکنه نمی دونید بیچاره به چه روزی افتاده مثل آدمهای احمق شده مرتیکه پفیوز.

گفتم جواد جان خبر داری اصغر فرهادی کلی به این ملت حال داده و کلی آبرو برامون خریده، یه لحظه

خودش شد و غبغبش رو انداخت پایین و گفت دیدم، همه اش سیاسی بود این فیلم در حدی نبود که بتونه جایزه ببره اگه می خواست بگیره تو همین ایران خودمون می گرفت بعد جواد همه چی دان یه آهی کشید و گفتش ببین این فیلم اصلا هیچ چیز برای گفتن نداشت وگرنه آقای فراستی با اون همه فراستش کلی ازش تعریف می کرد من نمی دونم چه کسی رو گذاشتن داور گلدن گلاب و اسکار، تازه ندیدی چطور به اون خانم های آنچنانی لبخند می زد کم مونده بود با مدونا دست بده و انجلینا رو ببوسه تازه زخم گلشیفه رو چکار کنیم . گفتم جواد جان از فیلمه خوشت نیومد یا دردت یه چیز دیگه است.   

چه میشه کرد جواد همه چی دانه دیگه. همش حالمو بهم می زنه

 شما همه نظراتش رو وارونه بخونید.        

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:36  توسط علی | 

«میرزا تقی‌خان فراهانی» (۱۲۳۰–۱۱۸۶) مشهور به امیرکبیر، یکی از صدراعظم‌های ایران در دوره ناصرالدین‌شاه قاجاربود. اصلاحات امیرکبیر اندکی پس از رسیدن وی به صدارت آغاز گشت و تا پایان صدارت کوتاه او ادامه یافت. مدت صدارت امیر کبیر ۳۹ ماه (سه سال و سه ماه) بود. وی مؤسس دارُالفُنون بود که برای آموزش دانش و فناوری جدید به فرمان او در تهران تأسیس شد. همچنین انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه از جمله اقدامات وی به‌شمار می‌آید. امیرکبیر پس از این که با توطئه اطرافیان شاه از مقام خود برکنار و به کاشان تبعید شد، در حمام فین به دستور ناصرالدین‌شاه به قتل رسید. پیکر وی در شهر کربلا‌ به خاک سپرده شده‌است. بی نینگ انگلیسی که همراه وزیر مختار انگلیس امیر را ملاقات کرده وی را فردی درشت و تنومند و هوشمند توصیف کرده.بی نینگ می نویسد امیر در جوانی اهل کشتی بوده و اندام قوی و درشت وی هم موید همین مطلب است.از پهلوانی امیر اطلاعی در دست نیست اما ورزش زورخانه در زمان وی رایج ترین ورزش بود. لباس امیر جبه بود و به منشیانش نیر دستور داده بود جبه به تن کنند . امیر کلاه بلندی بر سر می گذاشت و موهای وی بلند و از نوع به اصطلاح پاشنه نخواب بود.وزیر مختار انگلیس در یکی از گزارش هایش می نویسد پول دوستی که صفت بارز ایرانیان است به هیچ وجه در امیر راهی ندارد.همه وی را فردی مورد اطمینان و غیر قابل فساد می دانستند. دکتر پلاک اتریشی می نویسد پولهایی که به امیر می دادند و نمی گرفت همگی خرج کشتنش شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 15:52  توسط علی | 
 

 

همین دو ماه پیش رفتم یادواره هزارو هفتصد شهید بدون دعوت رفتم عموما اینطوریه یعنی اونهایی که اصل کارن دعوت نیستن نمی دونم چرا ولی همین رو می دونم که خیلی ها براشون مهمه که اونجا باشن کله گنده هایی که حتی رنگ جنگ رو ندیدن جلو تر از همه نشستن مانند خیلی از کارهای دیگشون مثل پست گرفتن و غنیمت جمع کردن، اما من اون ته ته ها ایستاده ایستاده نگاه می کنم زحمت کش ها هم هستند کنار من با آرامش نگاه می کنند بازار پذیرایی داغ داغ است و خیلی ها از اینکه بهشون چیزی نرسیده کلی ناراحت هستند بیشتر مراسم شهدا به همین صورت برگزار میشه. سخنران زور زیادی می زنه تا صداش برهیاهوی مردم غلبه کنه اما متاسفانه موفق نمیشه کار سختیه که یکی رو که علاقه به گوش دادن نداره مجاب کنی که ساکت بشینه و گوش بده.

دل سوخته ها از این همه بی تفاوتی ناراحت شدند و یکی یکی رفتند سخنران بعد از مقدمات آنچه که سفارش کرده بودند رو مو به مو انجام دادو رفت مداح هم کم نیاورد و راه سخنران رو پی گرفت آخر کار همه با آرامش رفتند خونه، انگار کاری رو باکراهت انجام داده باشند و حالا دیگه خلاص شده باشند خیلی ها همون اول در رفتند به قول خودشون فقط خواستن خودی نشون بدن. من با ناراحتی رفتم خونه می خواستم بمونم و برای همشون ده دقیقه در مقام شهدا صحبت کنم و بگم قدر شهید فراتر از ساندیس خوردن و چند دقیقه گریه کردنه ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 12:47  توسط علی | 

مرد کچل خیلی خانه وزندگی اش را دوست داشت مرد کچل یک زن داشت که زنش هم او را بسیار دوست می داشت اما دوستان مرد کچل او را زیاد دوست نداشتند وقتی در شارع عام او را می دیدند با پوزخند به او آقای کچل می گفتند مرد کچل بسیار ناراحت بود چند بار بر روی سر کچل خود مو کاشت اما دوباره موهایش ریخت مرد کچل بسیار بسیار ناراحت بود تا اینکه تصمیم بسیار بسیار بزرگی گرفت  مرد کچل تصمیم گرفت از آن به بعد دستار بر سر ببندد .

خیلی وقت نیست که مرد کچل دستار بر سر می بنندد، این کار برایش منافع زیادی به همراه داشته است او حالا کلی در بین مردم عزت و احترام دارد.  

مرد کچل بسیار خوشحال است.  

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 19:23  توسط علی | 
 

قسمت اول

نوشتن زندگی شهید محمد علی حسین پور بارها انجام شده اما همه آنها جز یک بیوگرافی ساده از ایشان  چیز دیگری بدست نداده اند. عموما همه ما عادت کرده ایم تا در آشنایی با زندگی این بزرگواران به مسائل سطحی بسنده کنیم اما این باربنده کمترین سعی کرده ام تا برگی تازه از زندگی این شهید عزیز به دست دهم، باشد که مقبول افتد.

                                                                      سارا قوچانی

بررسی شرایط اجتماعی یک روستا شاید چندان برای علاقه مندان به مسائل اجتماعی خوشایند و جالب توجه نباشد اما این بررسی نگرشی به دست خواهد داد تا در سایه آن خواننده محترم با درک شرایط محیط و رخدادها، آشنایی بیشتری با زندگی شهید مظلوم پیدا کند. مهم تر اینکه ما به سان  دیگران به دنبال سالروز تولد ش نبودیم چون خود ایشان تولدی دیگر را مطلعش می دانیم.      

 تولدی دیگر:

انقلاب ایران در تولد خود بر پایه اعتراضات طبقات مختلف جامعه ایران شکل گرفت طبقات مختلفی که هر کدام هدف و اید ئولوژی خود را داشتند طبیعی بود که انقلاب در یک روستا  با فرهنگ به شدت ایلی قبیله ای که اصلاحات ارضی آنان را بسیار از رژیم حاکم خرسند و راضی کرده  بود چندان مورد اقبال قرار نگیرد چون اغلب این روستا ها و روستائیان  ساختاری به شدت سنتی داشتند که ریش سفید یا کدخدا در راس آن قرار داشت و ملاک ارزشمندی افراد نیز به دوری و نزدیکی نسبت فامیلی شان با همین افراد بود. شهید حسین پور با اینکه جوان بود در چنین ساختاری نفوذ بسیار داشت به دلیل آنکه پدرش از ملاکین بزرگ روستا بود وبین اهالی از ارج و قرب بسیاری برخوردار بود طبقه او و توان مالی پدرش و استعدادش در علم آموزی شهید را به یک تحصیل کرده موفق تبدیل کرد خودش در خاطراتش می نویسد: (خانواده و مخصوصا پدرم در این راه بسیار به من کمک می کردند این برای پدرم مهم بود که پسر بزرگش بتواند به دانشگاه برود من بسیار بااستعداد هستم اما نمی دانم اگر حمایت مالی پدرم نبود باز هم می توانستم درس بخوانم یا خیر؟ )

شهید در سال پنجاه شش مدرک دیپلم خود را در رشته ساختمان دریافت  کرد و آماده ورود به دانشگاه شد اما شرایط آن روز و طوفان انقلاب این اجازه را به او و همفکرانش نداد و او به صف انقلابیون پیوست اما چندی نگذشت که از آنان جدا شد خودش در خاطراتش می گوید: ( زمانی که به انقلابیون شهر پیوستم جوانی دو آتیشه بودم آنقدر هیجان و احساس داشتم که می توانستم هر کار ناممکنی را انجام دهم اما آشنایی ما با یک جوان بسیار آرام و انقلابی ( شهید محمد تقی گرائیلی ) من را از رفتارهای رادیکالی نجات داد و به مسیر دیگری هدایت کرد او به من فهماند که مبارزه فقط در رفتارهای فیزیکی و مبارزه مسلحانه خلاصه نمی شود بلکه کار فکری و فرهنگی مهم تر از اینهاست از اینرو با ایشان همکاری صمیمانه ای را آغاز کردم محمد جوان آرامی بود او با اندیشه های مطهری شریعتی و امام کاملا آشنا بود یکبار هم با خامنه ای دیدار کرده بود و درباره مسایل مربوط به انقلاب با ایشان صحبت کرده بود از این رو نزد بسیاری از انقلابیون محبوب بود. (2)

رابطه این دو شهید بسیار دوام داشت هر چند بعد مدتی به دلیل جریان انقلاب از هم فاصله گرفتند شهید گرائیلی به سپاه رفت و مشغول کار نظامی شد اما شهید حسین پور مسئول فرهنگی سپاه مالک اشتر شد همین امر سبب علاقه به امر آموزش شد و عاملی شد تا او بعدها به آموزش و پرورش برود و کار آموزشی و آکادمیک انجام دهد.

مبارزات انقلابی آنقدر او را مشغول خود کرده بود که از ادامه تحصیلات باز ماند این امر باعث کدورت او با پدرش شد و تا مدتی ادامه داشت پدر شهید به شدت او را از مبارزات منع می کرد و به ادامه تحصیلات تشویق می کرد اما شهید که راهش را انتخاب کرده بود با جدیت تمام برای رسیدن به اهدافش تلاش می کرد. 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 17:33  توسط علی | 

 

 

تبار

پدر او که علی نام داشت، یکی از سه برادری بود که با انقلاب ۱۹۱۷  به ایران آمد و شناسنامه ایرانی گرفت، از این رو آنان نام خانوادگیشان را اخوان ثالث به معنی برادران سه‌گانه گذاشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 19:53  توسط علی | 

انان که در راه خدا کشته شده اند کاری حسینی کرده اند و انان که مانده اند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند. دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 12:17  توسط علی | 

اين آخرين سخن سرهنگ با دنياي غرب است (من رهبر جنبش تسخير وال استريت هستم من همان هستم كه اين نهضت را به راه انداختم تا شهرهايتان را ناامن كنم، همانطور كه شما نبرد ليبي را به راه انداختيد تا شهرهاي مرا ناامن كنيد!)

پيام سرهنگ همانند تمامي ديالوگ هايش در چهل سال قبل به تمسخر گرفته شد واو را انسان خل و چلي تصور كردند كه از بيماري رواني رنج مي برد، مثل همه روشنفكراني كه با صحنه وال استريت به وجد آمدند و سرمستانه فرياد زدنند اين ديگر راه سومي است كه مرگ كاپيتاليسم و كمونيسم را به ارمغان دارد. سرهنگ نيز چهل سال پيش با شعار راه سوم به قدرت رسيد و در كتاب سبز كمونيسم و كاپيتاليسم را با هم رد كرد. واقعا چه رابطه اي ميان روشنفكران با ‍ژنرال هاست، سرهنگ كه امروز چنين خار و ضعيف به قتل مي رسد و جنازه اش سرد خانه اي را به تماشا خانه تبديل مي كند و مردمش براي لذت بردن از غريزه ي وحشي انتقام بليت مي گيرند، روزي قهرماني بوده است، روشنفكري بزرگ كه مي خواست جامعه به شدت قبيله اي ليبي را به سمت جامعه ي پسا سوسياليسم ببرد سرهنگ چنان از نام جمهوري پرهيز داشت كه دولت خود را جماهيريه ناميد، رژيمي كه هرگز تعريفش مشخص نشده و بي شباهت به شوروي نبود و بناي خود ظاهرا به جاي پارلمان بر شوراهاي مردمي گذاشته بود همين رژيم ناشناخته سبب شد هنگامي كه در جريان انقلاب ليبي از سرهنگ بخواهند استعفا دهد خنديد و گفت از چه استعفا دهم؟ من كه مقامي ندارم و سرهنگ راست مي گفت او نه رهبر، رئيس جمهور نه نخست وزير، نه سلطان و نه هيچ مسيوليت ديگري را در اختيار نداشت او همه ي اين مقام ها را داشت بي آنكه به اين نام هاي حقير خوانده شود او سرهنگ بود. معمر قذافي

سرهنگ از نسل افسران متوهم خاور ميانه بود كه با وجود هم پياله شدن با بلوك شرق ادعاي عدم تعهد مي كردند و از را ه سوم حرف مي زدند بزرگ اينان جمال عبدالناصر بود و مقلد او صدام حسين و حافظ اسد و معمر قذافي و علي عبدالله صالح كه امروز يك به يك در بهار عربي به خزان زندگي مي رسند آنان سوسياليسم و ناسيوناليسم و ميليتاريسم را جمع كرده بودند و در عصر ارتجاع عربي پرچم ترقي خواهي افراشتند و در برابر صهيونيسم و امپريالسم نداي رهايي دادند و عوام را از چاله به چاه انداختند ياسر عرفات از همين جنس بود و اگر نبود تقدس نبرد با اسرائيل عرفات اسطوره اي نمي شد و اگر امروز اين بخت را داشت رئيس دولت فلسطين باشد بهار عربي اسطوره عرفات را در مي نورديد و خوشمزه تر آنكه در ايران هم در اين سي سال مسعود رجوي هم هر روز بيشتر به اين نسل شبيه شد و خوش اقبال بود ملت ايران كه دولتش را نديد تا مجبور شود امروز براي رهايي، بهار ايراني راه بياندازد هرچند كه همين امروز كه از دبدبه دولت و كبكبه حكومت خبري نيست در اتوپيا ي توتاليتريسم اشرف برايش سرود هاي آييني مي سازند و او را قهرمان مي خوانند او هم مثل سرهنگ معمر قذافي بود كه فكر مي كرد با نگارش رساله ي شناخت، گره از كار جهان مي گشايد هر چند كه امروز در مرگ صدام سكوت و در مرگ قذافي شادي مي كند.

توتاليتريسم در طول تاريخ تثليثي ساخته است كه پدر آن توده مردمند و پسر ديكتاتور و روح القدوس روشنفكران بوده اند پدر همه توتاليترها جهان عامه مردمند، عوام الناس و توده هاي بي شكلي كه ستايش گر نهان و عيان همه مستبدان تاريخند. ديكتاتورها بر سر و دست عوام به قدرت مي رسند، صدام و قذافي، لنين، مائو، هيتلر در آغاز محبوب مردم خويش بودند سرهنگ را همان كساني به قدرت رساندن كه امروز براي تماشاي وحشيانه جنازه او صف مي كشند آنان از توهمات روشنفكرانه ي ديكتاتورها به وجد مي آيند و هورا مي كشند عوام به ديكتاتوري راغب ترند تا به دموكراسي به شرطي كه ديكتاتوري نرم خو معيشت انديش و عوام فريب باشد و به جاي خشونت عريان به خشونت نهان بسنده كند، منظورم از عوام البته در اينجا طبقه متوسط نيست. دموكراسي و جمهوري، دولت طبقه متوسط است و تا زماني كه در هر جاي جهان از آلمان پس از جمهوري وايمار تا ليبي دوره انتقالي طبقه مستقل متوسط شكل نگيرد تماشاي خشونت بليط مي خواهد و برايش صف مي كشند و كف مي زنند و بدين سان دموكراسي پا نمي گيرد ليبي و عراق رنگ دموكراسي را نخواهند ديد تا زماني كه طبقه متوسط در آن بر عوام چيره نشود .

 آمريكا و ناتو گرچه مي توانند ديكتاتوري را در عراق و ليبي ساقط كنند اما نمي توانند دموكراسي را براي ملت هاي آنان به ارمغان آورند چراكه ساخت طبقه متوسط يك پروژه نظامي نيست درست برعكس مصر و تونس كه الگوي دموكراسي در جهان عرب خواهند شد اين ارثيه سرهنگ و صدام است كه در نبرد طبقاتي، طبقه متوسط را نابود كرد تا هرگز ملتهايشان روي دموكراسي را نبينند و اگر روزي آنها ديگران را كشتند، ديگران هم ايشان را بكشند تا دور بي نهايت خشونت هرگز صلح و آزادي را به ارمغان نياورد.

    

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 8:30  توسط علی | 

سه هزار میلیارد تومن رو کشیدن بالا یه لیوان آب خنک هم روش یعنی حق هر ایرانی با یه حساب سر انگشتی چهل و دو هزار تومن من برام جای تعجب داره که چگونه یک نفر حق تقریبا هفتادو دو میلیون رو کشیده بالا بدون اینکه آب از آب تکون بخوره و بدون اینکه نهادهای نظارتی سرشون هم خبردار بشه

می گن سیستم بانکی کج روی کرده به نظر من از بعیدیات روزگاره من خودم همین چند هفته قبل برای یک وام پنج میلیونی تمام اجدام رو جلوی چشمام دیدم یک ماه تمام کاغذ بازی و رفتن و اومدن و چاپلوسی کارمند بانک و دو تا ضامن کارمندی که تا حالا برای بیش از دو نفر در شعبات بانک مزبور ضمانت نکرده باشه و یه کسری حقوق و سود چهار ده درصد ودیدن اجدام رو به طور متناوب رو به جان خریدم حالا شما حساب کنید اون بنده خدا برای گرفتن این پول قلمبه چقدر دردسر کشیده و کلی بلایای طبیعی و غیر طبیعی رو چشیده و تازه بدبخت بینوا خودش می گه به خاطر خدمت به این مردم و ایجاد هزارها شغله که داره تقاص پس می ده آخرش هم حقشو گذاشتن کف دستش و با فضاحت تمام دمش رو گرفتن و به همین زودی می فرستنش جایی که عرب نی انداخت و بدتر اینکه عوان و انصار دیروزش که تا پریروز کارو بارش رو راست و ریست می کردن شدن دشمنان امروزش و با تمام غرور فریاد می زنن اول ما گرفتیمش

                                                                              بنده خدا       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 19:29  توسط علی | 
 

هرسال در 5 اكتبر بخش آموزش بين الملل سازمان ملل پوشش خبري گسترده اي را براي نشان دادن اهميت شغل معلمي، تعبيه مي كند. امسال در روز جهاني معلم، سازمان جهاني معلم بسيج مي شود تا نياز نسل آينده به برگزاري پرشور اين روز و احترام به شغل معلمي و تمام حرفه هاي آموزشي را به گوش همه برساند.امسال به پيشنهاد آموزش بين الملل، اين روز عنوان «معلم ها راه به سوي دنيايي بهتر مي گشايند» را گرفت.

تري پرايس(Terry Price) رئيس اتحاديه معلمان كانادا (CTF) و يكي از اعضاي سازمان آموزش بين الملل (EI) مي گويد: «معلم ها چشم هاي بچه را به روي دنيا باز مي كنند و به آنها حس كنجكاوي و اعتماد به نفس مي دهند.در تمام سطوح آموزشي، از مهد كودك تا آموزش هاي عالي، براي هدايت بچه ها در گسترش ارزش هاي لازم براي صلح، برابري، احترام و فهم متقابل، به معلم هاي شايسته نياز است.»در اين پيام آمده است: كلاس هاي درس امروز، دنياي فردا است. بدون معلم ها آموزش معني حقيقي خود را از دست مي دهد زيرا آموزش تنها بيان ساده اعداد و ارقام و بديهيات زندگي نيست، آموزش تنفس است، به عمل رساندن توانايي هاست، آفرينش نگاهي تازه است و كمك به بچه ها براي شناخت روياهاي شان و ساخت دنيايي بهتر است.»

اين پيام مي افزايد: «معلم هاي شايسته به بچه ها، نوجوانان و جوانان كمك مي كنند تا جوهره حقيقي زندگي را بشناسند و ارزش هاي زندگي مانند اعتماد، احترام، گفت وگو و تفكر انتقادي را گسترش دهند. به همين دليل است كه ما معتقديم هر بچه اي حق دارد از آموزش به وسيله معلماني شايسته بهره مند شود.»

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 21:1  توسط علی | 

شما اگه جای رئیس جمهور بودید چه کار می کردید.

من اصلا دوست ندارم جای آقای رئیس جمهور باشم چون خیلی سخته که آدم رئیس جمهور مردمی باشه که هر روز دارن دردسرهای جدیدی رو تجربه می کنند گرونی و تورم افسار گسیخته و هر هفته یک خبر جدید و یه جنجال جدید می شنوند.

من اصلا دوست ندارم جای رئیس جمهور باشم چون اونوقت باید برای داشتن یه رئیس دفتر با کلی از کله گنده ها سرو کله می زدم.

من اصلا دوست ندارم جای رئیس جمهور باشم چون باید هر سال رنج سفر به ینگه دنیا رو با همه خطراتش به جون می خریدم و کلی مصاحبه ابدو خیاری می دادم و کلی خدم حشم همرام می بردم و کلی بلوف می زدم و کلی راهکار های جهانی می دادم.

 من اصلا دوست ندارم جای رئیس جمهور باشم چون با این همه کسری بودجه و گرونی حتما سکته می زدم.

من اصلا دوست ندارم جای رئیس جمهوری باشم که بزرگترین اختلاس تاریخ یک ملت در دوره خدمتگذاریش اتفاق افتاده.

 من اصلا دوست ندارم جای کسی باشم که جاش تویه این مملکت درندشتی اصلا معلوم نیست و اصلا معلوم نیست که تا چند روز دیگه باشه یا نباشه.

من اصلا دوست ندارم جای کسی باشم که یه روز انقلابیه و یه روز انحرافی.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 20:7  توسط علی | 

 

 

اندیشه > اندیشه‌سیاسی  - مرحوم آیت‌الله طالقانی در سال ١۲٨٩ هجری شمسی دیده به جهان گشود

او در خانواده‌ای اهل علم و فضیلت و دارای روحیات انقلابی و ضد ظلم رشد نمود و برای نخستین بار در مکتب پدرش ابوالحسن آغاز به یادگیری مفاهیم اسلامی‌و درس تقوا کرد. همان کس که امام خمینی (ره) از او به سرآمد پرهیزکاران یاد می‌کند.

او تحصیلات دینی خود را در مدارس رضویه و فیضیه قم به پایان رساند. آیت الله طالقانی در زمان طلبگی آشنایی فراوانی با امام (ره) داشت و روابط متقابل آن دو، بسیاری را در شگفتی افکنده بود.

مرحوم آیت الله طالقانی موفق به کسب اجازه نامه اجتهاد از مرجع بزرگ آن روز آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی شده و بعد از اتمام تحصیلات به تهران آمده و در مدرسه شهید مطهری (سپهسالار سابق) به تدریس علوم دینی مشغول شد. در سال 1318 برای اولین بار خشم خویش را نسبت به رژیم و دستگاه حکومتی، با دادن یک اعلامیه در رابطه با کشف حجاب ابراز کرد و در پی آن دستگیر و زندانی شد.

پس از شهریور 1320، با تشکیل گروههای گوناگون سیاسی، مبارزه را به طور رسمی‌آغاز کرد، اما طولی نکشید که این دوران را وقفه‌ای پیش آمد؛ چرا که پس از کودتای 28 مرداد[تصاویر منتشر نشده از کودتای 28 مرداد]  ساواک، مرحوم طالقانی را به جرم مخفی کردن نواب صفوی در خانه اش، دستگیر، و به زندان افکند، اما این دستگیری کوتاه و موقت بود و بزودی آزاد و فعالیت دوباره را آغاز کرد. 

 آیت الله طالقانی در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران مبارزات ارزنده‌ای داشت و تلاشهای فراوانی در جهت رهانیدن حقوق ملت مسلمان ایران از چنگال استعمارگران چپاول پیشه انجام داد.

آیت‌الله طالقانی در سال 1342 در ارتباط با وقایع 15 خرداد دستگیر و به ده سال زندان محکوم شد. آیت الله طالقانی در زندان نیز دست از مبارزه و ارشاد برنداشت، رفتار و گفتار مناسبش حتی روی ماموران زندان اثر مثبت گذاشت و در پی همین تلاشهای فرهنگی و تبلیغی بود که در زندان، با نوشتن تفسیر «پرتوی از قرآن» سعی در آشنا کردن افراد به عظمت و سازندگی قرآن کرد.

[نقش آیت‌الله طالقانی در همراه‌سازی دین و سیاست] [تبشیر و انذار پیامبرانه]

[ابوذر زمان] [او انسان می‌خواست] [معلم «تبشیر و انذار»] [شاگرد بزرگ مکتب قرآن]

ایشان درباره خود می‌گوید: «من پیش از این که در کسوت یک سیاستمدار متعارف و معمول باشم یک شاگرد کوچک مکتب قرآن و معلم قرآنم». زندانی شدن مرحوم آیت الله طالقانی در این مرحله بیش از 4 سال طول نکشید و در سال 1346 به واسطه فشارهای داخلی و خارجی بر رژیم شاه از زندان آزاد شد و بعد از آزادی مبارزه را همچون گذشته ادامه داد و در آستانه سال 1350 همزمان با برگزاری جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی دستگیر و به مدت سه سال در زابل و 18 ماه در بافت کرمان در بدترین شرایط به حالت تبعید بسر برد. در سال 1354 مجدداً به دست ساواک گرفتار شد و به 10 سال زندان محکوم شد.

آیت الله طالقانی در دوران انقلاب اسلامی، پس از آزادی از زندان نهایت تلاش خود را در جهت پیروزی انقلاب نمود و پس از پیروزی به ریاست شورای انقلاب اسلامی برگزیده شد و در انتخابات مجلس خبرگان قانونگذاری (12 مرداد 1358) از سوی مردم تهران به عنوان نماینده انتخاب شد.

در اوایل مرداد 1358 از سوی امام خمینی «ره» مأمور تشکیل نماز جمعه تهران شد و اولین و با شکوه‌ترین نماز جمعه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ‌در پنجم مرداد به امامت ایشان در دانشگاه تهران برگزار شد. [آشنایی با تاریخچه نماز جمعه در انقلاب‌اسلامی

بعد از انتصاب به عنوان امام جمعه تهران، موفق به برگزاری پنج نماز جمعه شد که آخرین نماز جمعه به مناسبت فرا رسیدن سالگرد جمعه خونین 17 شهریور در بهشت زهرا و کنار مزار شهدا برگزار شد.

سرانجام در سحرگاه نوزدهم شهریور سال 1358 این عالم مجاهد پس از سالها فعالیتهای علمی‌و مبارزات سیاسی علیه رژیم ستم‌شاهی و عمری تلاش خستگی‌ناپذیر در راه پیاده کردن احکام اسلام، در اثر سکته قلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبود شتافت. روحش شاد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 19:41  توسط علی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!

نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
آذر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
باران
دکتر شریعتی
مأوای من
شهید مطهری
خبرگزاری دانشجویان ایران
خبرگزاري فارس
خبرگزاری مهر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM