یک روز در دانشگاه
امروز سه شنبه، دانشگاه آزاد، دانشکده الهیات فقه و مبانی حقوق ، دانشجویان نشسته بر روی صندلی هاج و واج به اطراف خیره شده اند یا با هم صحبت
می کنند از اینجا که من نشسته ام احاطه ی قابل قبولی بر حیاط دانشگاه ندارم و مجبورم هر از چند گاهی سرم را بچرخانم یا شاید به زودی جایم را عوض کنم.
حالا جای بهتری پیدا کردم، اولین چیزی که نظرم را جلب کرد درب ورودی دانشگاه ست که دانشجویان ازآن وارد می شوند ، نگهبانان با چشمان تیز به در خیره شده اند تا مبادا غریبه ای وارد شود یا خانمها بدون چادر وارد شوند ، عجیب هم نیست این قانون دانشگاه ست. دسته ای دختر از از درب ورودی وارد دانشگاه شدند قیافه هاشان امروزی، دل مشغولی هاشان رسیدن به سرو وضع و سرخاب و سفیداب تا وارد شدند گله ای پسر به طرفشان رفتند و مشغول صحبت شدند بیچاره نگهبان دم در که خون خونش را می خورد اما چاره ای جز تحمل نداشت.
گوشه ای دیگر باغبان دانشگاه در حال آب دادن گلها است، چهره ای تکیده دارد ورنج کشیده به نظر می رسد او هم برای امرار معاش خود در این سن بالا باید تلاش کند نگاه کردن به چهره اش مرا ناراحت می کند.
هوا امروز کاملا سرد است از هوای اردیبهشت ماه بعید است که اینقدر سرد باشد این هوا هم مثل آدمها عجیب شده .
باز هم درب ورودی نظرم را جلب می کند، پسر مایه داری وارد می شود کیف او را دیگری برایش حمل می کند، دانشگاه آزاد یعنی همین، پوز دادن ، پول به رخ دیگران کشیدن، با ماشین مدل بالا آمدن و رفتن، و بیسواد ماندن، بگذریم ، این بوی لعنتی دستشویی حال آدم را بهم می زند ، بوی عجیبی است یک روز این موضوع به اطلاع مسئولین دانشگاه رسید، در جوابش گفتند: در ساخت دانشگاه جدید این مشکل لحاظ خواهد شد معلوم نیست این دانشگاه جدید کی ساخته می شود تا حداقل ما از دست این بوی لعنتی نجات پیدا کنیم، تازه ساخت دانشگاه جدید با پول کی با پول بدبخت بیچاره ها ،یکی از دوستانم همیشه میگه دانشگاه آزاد هم دیگر جای بدبخت بیچاره ها شده ، من خندیدم و بعد فکر کردم، آری راست می گوید با فروش سئوالات کنکور به قیمت 10 یا 15 میلیون آن هم دانشگاه سراسری چرا باید مایه دارها به اینجا بیایند تازه اگر فروش سئوالات کنکور دوروغ باشد این کلاسهای تضمینی 1یا 2 میلیونی تومانی چی ؟ توی این کلاسها فقط بچه مایه دارها می توانند شرکت کنند.
بلند می شوم تا به کلاسم برسم پارچه ای نظرم را جلب کرد . سالروز شهادت اندیشمند مجاهد استاد مرتضی مطهری و هفته معلم گرامیباد. خنده دار است بعد از گذشت سالها و حذف کامل کتابهای مطهری در دانشگاهها با چنین آب وتابی حرف از مطهری زدن کفر آدم را در می آورد خودم نمی گویم یکی از استادانم این را می گوید شاید راست بگوید. من خودم اعتقاد دارم کتابهای خوب جایی در بطن جامعه و دانشگاهها ندارد و آذین بخش کتابخانه های خصوصی شده است و دانشگاه محلی شده برای یادگیری تئوریهای از پیش تعیین شده تئوریهایی که عده ای می نویسند و تحمیل می کنند، دانشجویی می سازند قالبی.
آری اینجا دانشگاه آزاد است.
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!