برتولت برشت
قاضی: اسم؟ برتولت برشت: شما خودتون می دونین! قاضی: میدونیم اما شما خودت باید بگی. برشت: خب. من رو به خاطر برتولت برشت بودن محاکمه میکنین! دیگه چرا باید اسمم رو بگم؟! قاضی: با این حال باید اسمتون رو بگین. اسم؟ برشت: من که گفتم. برشت هستم. قاضی: ازدواج کرده اید؟ برشت : بله! قاضی: با چه کسی؟ برشت: با یک زن!! [خنده حضار... در دادگاه] قاضی: شما دادگاه رو مسخره میکنید؟ برشت: نه این طور نیست. قاضی: پس چرا میگویید با یک زن ازدواج کردهاید؟ برشت: چون واقعا با یک زن ازدواج کردهام! قاضی: کسی را دیدهاید که با یک مرد ازدواج کند؟ برشت: بله! قاضی: چه کسی؟ برشت: همسر من!! او با یک مرد ازدواج کرده است! [خنده حضار در دادگاه]
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی ۱۳۹۱ ساعت 23:38 توسط علی
|
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!