محمد کاظم کیانی مهمان این هفته
مثنوی معنای عشق
عشق بازی در خطر رویت شود پاکبازی در عمل قسمت شود
عشق را در دل فزون باید نمود عاشقی را در سجود آمد وجود
عشق را محرم کند جانان جان سرّ دل اسرار حق شد جاودان
عشق در دل قصه ای پر راز بود رمز رازی عاشقانه ساز بود
عشق را در میکده جویا شود می زلب تن را ز شب پیدا شود
عشق را گنجینه ای افسون بود گوهر نایاب هندستون بود
عشق یعنی سینه ی پر چاک من شرحه شرحه از ضمیر پاک من
عشق یعنی با تو بودن در فنا لوح پاکی با خدا جوید وفا
عشق یعنی دلبری یکتا شدن همچو حیدر محو آن شیدا شدن
عشق یعنی نکته های پر گداز در کشد جامی ز ساقی در نماز
عشق یعنی آن شمیم دلنشین می وزد از کوی دلبر برزمین
عشق یعنی دل بریدن از نفس بال پرواز قناری در قفس
عشق یعنی لاله ی گلگون شدن آتشی بر دامن هامون شدن
عشق یعنی کوله باری از وفا هر قدم در هر کجا یاد خدا
عشق یعنی دل سپردن جان ز کف در حریم عشق مردن جان زکف
عشق یعنی التهاب سادگی عاشقم دلداده ام در زندکی
عشق یعنی واژه ی دلبستگی از تپیدن تا رسیدن مردگی
عشق یعنی دل به دلدارش رسد در قفا یا در جفا یارش رسد
عشق یعنی اوج احساس درون اشک ریزان دل شود مجذوب اون
عشق یعنی جام مستی در نهان ناله ای از جان دل آید، امان
عشق یعنی شعله ی سرشار دل عاشقی را محرم اسرار دل
عشق یعنی درد دل رنج فراق اوج هیجان شور و شوق اشتیاق
عشق یعنی روز وصل عاشقی تا رسیدن خود به اصل عاشقی
عشق یعنی رسم و راه زندگی تا شوی از نور ایمان بندگی
عشق یعنی دل حضور محرمان سفره ی دلدادگی با عاشقان
عشق یعنی روح پیوستن به حق دل گسستن از همه رستن به حق
عشق یعنی در عدم هستی شدن
بار دیگر در ازل نیستی شدن
گرد آورنده و سروده ی
محمد کاظم کیانی
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!