عریضه
خدمت دوست گرام، جناب مستطاب ظفر الله خان عرض ادب و احترام دارم و دورادور دستان رنج کشیده ی شما را می بوسم و آرزوی سربلندی و مسألت برای شما میکنم.
چند صباحی است که بنده ی شایسته ی خداوند از زحمات اینجانب بدور است که این خود باعث مسرت و شادکامی غلامتان خواهد شد.
غرض از نوشتن چنین عریضه ای هر چه باشد اول باخبر شدن از احوال جنابعالی است زیرا خداوند شما را برگزیده است تا کمر همت بر خدمتگزاری این بندگان سراپا تقصیر او ببندید، و آنان را از لطایف خود بهره مند سازید هرچند که آنان لایق چنین خدمتگزاری نباشند، البته با داشتن پنجاه سر عائله کار بسیار مشکلی است که از عهده ی جناب مستطاب بر می آید.شاید برای کسی با این فضائل و کرامات دادن القابی چنین کوچک کافی و وافی نباشد اما چه کنم که مکتبخانه را به زور فلک و تنبیه به پایان رسانده ام و از آن همه علم که به فکر مخشوش ما تزریق کرده اند جز خیره سری هیچ چیز دیگری باقی نمانده است. و اگر این عریضه لایق و درخور شأن جنابعالی نیست حتما بر من خواهید بخشید که بخشش از بزرگان است . و من هیچ وقت این حدیث معروف را هرگز از یاد نخواهم برد که فرموده اند: خداوند در بهشت خانه ی بسیار زیبایی به ظفرالله خان هدیه کرده است واین حدیث در بین مردم متواتر است و پشتوانه ی آن هم بسیار قوی است . مع الوصف، بنده خود به یاد دارم که در آن دوران سخت زندگی که دستم از همه جا کوتاه بود این شما بودید که مرا از منجلاب گرفتاری نجات دادید و زیر پر و بال خود گرفتید و مبلغ گزاف بدهی بنده را تقبل کردید البته بنده نیز خلف وعده نکرده و ربای این پول را تا اینجا تمام و کمال تقدیم شما کرده ام و برای این کار تمام اموال منقول و غیر منقول خود را فروخته ام تا از خجالت شما در بیایم و حتی دختر بسیار زیبای خود ماهرخ را برای یکی از اقساط عقب افتاده تقدیم شما کرده ام و شنیده ام او را به عنوان زن پنجاهم به عقد خود درآورده اید، امیدوارم خداوند از شما برای کار ثوابی که کرده اید راضی و خشنود باشد و شنیده ام در این اواخر عمر ( که انشاالله خداوند عمرتان را درازتر بفرماید ) ترتیبی اتخاذ کرده اید که به فکر هیچ ابوالبشری نخواهد رسید چنانکه عایدی ربای خود را چند برابر کرده اید تا خدمت بیشتری به این خلایق بکنید .
اما خدمت جناب انور شما عرض بکنم از روزی که این خدمت بزرگ را آغاز کرده اید زندگی بنده دچار تزلزل و دوگانگی خاصی شده و مشکلات عظیمی بر تمام دلمشغولی هایم اضافه شده است، چنانکه ، زن بسیار مهربان و عزیزم اقدس خانم که معرف حضور شماست چند صباحی است که که به علت های نامعلومی به دارالمجانین مراجعت کرده و دختر همیشه خندانم شهربانو به علت سوء تغذیه عطای زندگی کردن را به لقایش بخشیده و از خانه ی اینجانب به قبرستان بزرگ شهر مراجعت کرد و پسرم را با هزار گرفتاری و پارتی بازی به گدایان شهر اضافه کرده ام تا آینده اش را تضمین کنم و خودم نیز قبل از نوشتن این عریضه تمام اعضا و جوارح بدنم را پیش فروش کرده ام و عایدی آن را به همراه نامه برای سرورم می فرستم تا از خجالت جنابعالی در آیم .
در آخر از تمام زحماتی که در این چند سال برای بنده کشیده اید کمال تشکر را دارم. دیدار به .....
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!