در دوران قبل انقلاب بین رجال سیاسی و دعوا کنندگان قدرت ترتیب مقرر بر این بود که برای رسیدن به قدرت باید چارچوبه ای را رعایت کرد، هر چند در تیوری رسیدن به لایه های بالایی قدرت بسیار پیچیده بود و هر تحصیل کرده ی خارج رفته یا داخل تعلیم دیده ای نمی توانست در این عرصه ورود کند اما در عمل رعایت بعضی اصول بسیار ساده و داشتن اندکی شانس می توانست هر انسانی را از فرش سیاست و قدرت به عرش آن برساند و از انسانی ساده به فردی متنفذ و دارای وجهه ی سیاسی تبدیل کند، کافی بود از طرف یک رجال سیاسی با آبرو به مقامات بالا معرفی میشدی یا با یک ازدواج فامیلی قال قضیه را می کندی، یا از طریق توارث مقامی می یافتی و آخرش اگر همه ی اینها نبود برای بالا دستی ها خم و راست می شدی که این آخری موهبتی بود در دنیای سیاست و چنان تاثیری داشت که روی همه ی عوامل بالا را سفید می کرد.

در همان دوران بسیاری را می دیدی که فقط و فقط به خاطر ریاست و قدرت چنان پاچه خواری شاه همایونی را می کردند که در این راه گوی سبقت را از نزدیکان شاه می ربودند و گام در راه افراط می نهادند که آخرالامر دمشان قیچی میشد، اما این عامل در بسیاری از اوقات کارایی خاص خود را داشت. و برای همین قالبی شد برای همه ی دوران ها که اگر قدرت می خواهی باید مطیع باشی، دم تکان دهی، هر چند اخلاق را نمی شناسی یا نمی فهمی، کافی است فقط دمت کمی تکان بخورد و وعده استخوانی را که پیشکشت می کنند را با آغوش باز بپذیری.

این موارد چنان رواج داشت که داد هر فرهیخته ای را در آورد و به هزار و یک علت باعث نا رضایتی همگانی شد، در دوران بعد انقلاب با کمک یزدان و تلاش های همه ی اقشار ملت این ستون های سست و لرزان به دست فرهیختگان و مردم فرو ریخت و تماما به حیطه ی فراموشی سپرده شد، قدرت این بار چاپلوسی و توارث را نمی طلبید و این گونه افراد را پس می زد، انقلابی بودن یعنی تابع قانون اساسی بودن و تبعیت از مقام عظمی ولایت تعریف می شد و هر انقلابی خود را و دیگر آحاد ملت را در این قالب می دید و البته بودند شیطان صفتانی که در پی نا بودی این ساختار جدید از بیخ و بن بودند و البته با هوشیاری مردم، عاقبت به سوراخی خزیدند! تا فرصتی دیگر ضربه ای دیگر وارد کنند.

پس از جنگ و خالی شدن جبهه های نبرد مردان انقلاب کوچی عظیم به حوزه ی سیاست داشتند جایی که سازندگی، امید و آرزویشان را شکل می داد، اما حوزه ی سیاست به علت ظرفیت های پایین خود نمی توانست همه ی نیروها را در چارچوبه ی قدرت سر و شکل دهد، همین طور ورود در سیاست و قدرت تعریف جدیدی را از این دو حوزه می طلبید که دعواهای حزبی مانع از آن شد، و همین عدم تعریف ظرفیت های جدید باعث شد که بسیاری از مردان انقلابی به حاشیه کشیده شوند. زمانی که تمام گروه های انقلابی بر سر اتصال به قدرت نبردی سخت را آغاز کرده بودند و همه ی انرژی شان را در این دعوای عظیم که گاهی به جنگ و جدل زبانی و گاهی به حذف رقیب می انجامید فرزندی نا خلف به دنیا آمد!! در همین هیاهو رشد کرد، فرزند جدید با افکار جدید، افکاری بس مخرب و ترسناک، فرزندی که اینک بالغ شده و در ساختار قدرت سهم خود را می جوید، فرزندی که با همان حربه ها و راهکار های قبل انقلابی پا به عرصه گذاشت! توارث، ازدواج، معرفی و پاچه خواری را سر لوحه ی همه ی افکار خود قرار داد و تخصص را به جهت سنگین بودن و دور از دسترس بودن از افکار خود حذف کرد، فرزندی که ضعف های سیاسی و علمی خود را پشت مقام ولایت پنهان کرد و با شعار تو خالی تبعیت بی چون و چرا از مقام ولایت راه را بر خود هموار کرد، فرزندی که دوستی خاله خرسه اش روزی زبان زد خاص و عام خواهد گردید! فرزندی که عبور از هاشمی را اول بار مطرح کرد و نخست وزیر دوره ی امام را دست نشانده ی انگلستان نامید، فرزندی که گذار از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی را سر لوحه ی خود قرار داد، و فرزندی که به زودی عبور از رهبری را نیز مطرح خواهد کرد.....