وقتی پدرمو کشتند آسمون ابری بود چندتا ستاره کم نور از اون دور دورها چشمک می زدند، وقتی پدرمو کشتند من با تمام خانواده زیر لحاف گرم و نرم خواب بودم وقتی پدرمو کشتند تازه صبح شده بود مادر تا فهمید زد توی سرش ومن تا غروب رفتم اتاق زیر شیرونی از ترس چمباتمه زدم و زل زدم به صندوق قدیمی بابام، خیلی دوست داشتم برم سراغش تا حس کنجکاویم ارضا بشه ولی ترسیدم روح بابام یقه ی منو بگیره، وقتی پدرمو کشتند از یه جایی اومدن و صندوقچشو بردن، وقتی پدرمو کشتند پدربزگم یه طناب برداشت تا خودشو از سقف اتاقش دار بزنه، وقتی پدرمو کشتند مادربزگم تمام موهای سرشو کند، چه نفرینها که نثار مادرم نکرد، وقتی پدرمو کشتند محسن پسر همسایه تا منو دید زد زیر خنده و گفت: دیدی آخر کارشو ساختن، حقش بود، زیادی حرف میزد، وقتی پدرمو کشتند...

 یه سنگ درست حسابی برداشتم و یه راست رفتم دم در خونه ی محسن اینا شیششونو شکوندم، کسی منو ندید، میدونم گناه کردم ولی عوضش دلم خنک شد، مرتیکه پاپتی، باباشم مثل خودشه، همینطور کودن، ولی میگن سری توی سرها داره، یه ماشین مدل بالا هم جدیدا بهش دادن، میگن خدمت زیاد میکنه، اونم از همون اول مثل همه ی آدمهای محله چشم نداشت بابامو ببینه، همیشه به بابام فحش میداد، ولی ندیدم بابام یه بار  بهش فحش بده همش می گفت: جاهله خدا هدایتش کنه ولی من همیشه توی دلم فحشش میدادم حقشه مرتیکه چاپلوس وقتی پدرمو کشتند حاج عباس یه لحاف زیرانداز برداشت و دم در خونه ما چادر زد، پدرم یه بیست تومنی بهش بدهکار بود صبر نکرد جنازشو دفن کنیم وقتی پدرمو کشتند خیلی ها مست کردن برن زیر تابوتش وقتی پدرمو کشتند همه ی محله خواب بود وقتی پدرمو کشتند الاغ مش قنبر یه روز کامل اعتصاب غذا کرد ولی خود مش قنبر ککش هم نگزید وقتی پدرمو کشتند باجی خاله دستشو زد روی دستش، انگشتشو گزید و گفت: خدا مرگم بده، ازاین به بعد کی برام نون بخره!! وقتی پدرمو کشتند من حالم از این ادمها بهم می خورد از اینکه خواب بودند وقتی پدرمو کشتند من ترسیدم مبادا جنازشو بیارن اونوقت مجبور بشم برم ببینمش وقتی پدرمو کشتند آسمون خیلی ابری نبود شاید هم یه کم ابری بود، نمی دونم ولی میدونم مردم حتما خواب بودند، وقتی پدرمو کشتند برادرم واسه تصاحب عصاش زد توی گوشم، وقتی پدرمو کشتند عموم نقاب به صورتش زد تاشاید شناخته نشه اخه میترسید ببرن یه جایی که دیگه برگشتی نداره مثل بابام! وقتی پدرمو کشتند همه تسلیت گفتن ولی هیچ کدمشون نگفتن بریم قاتلشو قصاص کنیم، وقتی پدرمو کشتند خواستم انتقامشو بگیرم ولی یکی با طعنه گفت: مواظب خودت باش! وقتی پدرمو کشتند قبرشو نشونمون ندادن، وقتی پدرمو کشتندحتم دارم اون موقع صد درصد، مردم خواب بودند!!!