بالا محله...پایین محله!!
چند سالی است که ده بالا سری تو سرها در آورده و با کمک بزرگان بالا محله اقتدار خودشو به رخ پایین محله می کشه. چند سالی است که بالا محله با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی مناسب تونسته مردم رو دور خودش جمع کنه و محله رو یه جورایی اداره کنه بزرگ بالا محله که مردمش دوستش دارن، اعتقاد داره اگه می خای سری توی سرها در بیاری و توی محله های دیگه آبرو واسه خودت دست و پا کنی، باید همیشه از موضع قدرت با رقبا صحبت کنی، مخصوصا با کدخدای چند تا ده پایین تر آخه قبلا خیلی چوب لای چرخ بزرگ محله می گذاشتن و قصد داشتن پدرشو زنده زنده در بیارن، بزرگ بالا محله اعتقاد داره میشه در عرض چند سال به سطح علمی و اقتصادی چند تا ده پایین تر که بین ده های مختلف سرشناس تر هست رسید و حتی از اونها جلو زد. از وقتی که اومده می خاد همه دزدهای اقتصادی ده رو بگیره و راهی زندان کنه یا بیگاری از اونا بکشه کلا آدم ماجراجویی هست و هر طوری که شده می خواد خودشو ثابت کنه هم به مردم ده خودش و هم به کدخدای چندتا ده پایین تر، شعارش توی انتخابات ده هم حول همین محور بود تا بتونه روی نامزد پائین محله ای ها را له و لورده کنه. آه یادم رفته بود این ده به دو قسمت بالا و پائین تقسیم میشه بالایی ها همش حرف از عدالت و قشر ضعیف و وارونه کردن پیشرفت اقتصادی و ایجاد فضای سرمایه گذاری برای همه ی مردم مخصوصا بدبخت بیچاره ها می زنند ولی تا حالا کاری واسشون نکردن و پایینی ها حرفشون بیشتر آزادی و گفتمان و ایجاد فضای امن برا ژورنالیستا ست، و تز اقتصادی اونا بقول بالا یی ها (بالامحله) برگرفته از نظام سرمایه داریه، (کاپیتالیسم) البته ما که نفهمیدیم این حرفهاشون راسته یا دروغ مهم اینکه اونا هم قدمی برای مردم بیچاره ده بر نداشتن و هر چی ضعف مدیریتی داشتن انداختن سر بالایی ها که اونا راهشون رو سد می کنن و از این جور مزخرفات، پایینی ها و بالایی ها کلا سر این مسائل بدجوری شکار همدیگه اند و سایه همو با تیر می زنن، اما مشکلات اصلی شون از اونجا شروع شد که چند سال پیش پایینی ها تو انتخابات، کدخدایی رو بردن،( این ده از سی سال پیش تا حالا مستمرا تمرین دموکراسی می کنه و از این منظر یکی از ده های پیشرو در منطقه است )و دست بالایی ها رو از اداره ده قطع کردن و واسه خودشون روزنامه چاپ کردن و هر چی لیچار بود بار بالایی ها کردن. ازهمه بدتر اینکه دست دوستی دراز کردن سمت کدخداهای چند تا ده پایین ترو ازشون دعوت کردن بیان به ده و چند روزی رو اونجا خوش بگذرونند، باز بدتر اینکه کدخدای ده که همیشه لبخند به لب داشت و بلوف زیاد می زد، تو مراسم لهو و لعب دیده میشد و با خانمهای چندتا ده پایین تر گپ و گفتگو می کرد فارغ از اینکه اینا تو قاموس ده کاری نابخشودنی بود، بدترین کارش هم این بود از حق مسلم مردم ده صرفنظر کرد و اونو با چیزهای دیگه عوض کرده بود خودش که می گفت زرنگ بازی در آورده و با همین حربه از چندتا ده پایین تری ها امتیاز گرفته، این کاراش بعلاوه دشمنیش با کدخدا جدیده باعث شد بالایی ها بدجوری شکارش باشن و منتظر یه فرصت مناسب که ناکارش کنن، اما جالبش اینجاست بعد انتخابات همین دوره شون همه کاسه کوزها رو سر هم شکستن و بدجوری توپیدن به هم. پایینی ها ادعا کردن که تقلب شده و بالایی ها گفتن اینا ظرفیت باخت ندارن واسه همینه که دارن جر می زنن، پایینی ها که دیدن دستشون یه جورهایی رفته توی پوست گردو، کارناوال راه انداختن و سرو صدا کردن که آقا ما اعتراض داریم، ریش سفیدای محله هر چی نصیحت کردن که آقا شما دارید آب تو آسیاب دشمن می ریزید به خرج اینا نرفت که نرفت، آخرش بالایی ها خودشون دست به کار شدن و با هر وسیله ای که بود شر و خابوندن و به قول خودشون به قائله ای که سران چندتا ده پایین تر درست کرده و مدیریت می کردن خاتمه دادن و سران پایینی ها رو برای ارشاد بردن به طویله ای که توی ده بالا برای کارهای خاص وجود داشت مثل تیمار اسب و الاغ از این جور جک و جونورها، بعد ارشاد هم همشون یکی یه دونه طومار نوشتن که آقا جان اصلا بالا پایین یعنی چی همه مون بچه یه ده هستیم بعدش زدن زیر همه حرفهای گذشته و از امکانات طویله کلی تعریف کردن و تشکر از بالایی ها که این همه امکانات را براشون مهیا کردن البته بعدش خود بالایی ها اذهان کردن که پایینی ها رو اشتباهی بردن به طویله مذکور و از این به بعد درشو تخته می کنن و با کسانی که طویله رو به این شکل ساختن و اداره کردن برخورد شدید و جدی می کنن، بعد این قضیه هم یه شایعاتی سر ازار جنسی و از این جور چیزها شد که گفتن ساخته پرداخته ذهن روزنامه نگار های فضول از خدا بی خبر بود و با مدیریت و درایت بالایی ها در نطفه خفه شد. یه عده ای هم توی شلوغی ها له شدن و مردن که البته اولش تکذیب شد و بعدا بعضی از بالایی ها گفتن بازی اشکنک داره سر شکستنک داره. بعد این همه حرف وحدیث مددم ده هم موندن که دم خروس رو باور کنن یا قسم حضرت عباس رو.آقا جان اصلا حرف اول و آخر و بزنم جان کلام رو بگم، جنگ بالا و پایین جنگ یکی دو روز نیست اینا ولکن هم نیستن و بدجوری پارچه همو گرفتن بیچاره مردم ده هاج واج موندن که طرف کی رو بگیرن مردم ده تا حالا خیلی ضرر دادن و ازاین بیشتر هم میدن، بعضی مردم ده میگن: راه این افراط و تفریط ها رو باید بست باید یکی برای این ده پیدا بشه که امه وسطا باشه نه افراط کنه و نه تفریط می گن: شاید هیچکدوم از این بالایی ها و پایینی ها برحق نباشن و همه حرفهاشون کذب محض باشه و عوامفریبی، شاید راه درست هیچکدوم از این راهها نباشه هر دو گروه دارن به کج راهه می رن، شاید بی افتن توی چاه و مردم بیچاره رو بکشونن توش.
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
ترسم که مرا بانگ برآید روزی ای بی خبران راه نه آنست و نه این
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!