تقدیم به تو

آری اگر این بی مغزان هتاک و این متحجران ارزن فکر نبودند حال و روزم از این بهتر می شد، شاید بشود این هتاکی های تندش را از خاطر بیرون کرد اما آنچه را که نمی توان از حافظه بیرون راند بی فرهنگی اش بود نمی دانم چطور می توانند اول دماغشان را عمل کنند اما نمی توانند مغزشان را که کوته فکری و بی ارادگی از آن فرو می ریزد جراحی کنند! سالهاست با چنین انسانهایی که از کوه پایین آمده اند برخورد نکرده ام، کسانی که رمه شان را به امید تمدن و فرهنگ رها کرده اند اما هنوز هم در چهار دیواری گله و رمه و بوی تعفن گوسفندان محبوسند و به خود اجازه می دهند دیگران را هرچند نمی شناسند به باد ناسزا بگیرند اینان همان ابله های کند ذهن بی هویتند که همیشه جامعه آنان را در گذشته جا گذاشته است. دست پا می زنند و عقده گشایی می کنند و فحش می دهند، چون مریضند و پای استدلالشان می لنگد و بو ی تحجرشان فضای همه جا را پر کرده است و چه ناشیانه لباس شان و لهجه شان را عوض می کنند اما کبکند یا شغالند که هوس طاووسی بر سر می پرورانند!
های ای فرعون ناموسی مکن تو شغالی هیچ طاووسی نکن
سوی طاووسان اگر پیدا شوی عاجز از جلوه و رسوا شوی
زشتی ات پیدا شد و رسوایی ات سرنگون افتادی از بالاایی ات
چون محک دیدی سیه گشتی چو قلب نقش شیری رفت وپیدا گشت کلب
ای سگ گرگین زشت از حرص و جوش پوستین شیر را بر خود مپوش
غره شیرت بخواهد امتحان نقش شیرو آنگه اخلاق سگان
و چقدر بیمار گونه، دلم برایشان می سوزد برای اینهمه عقب افتادگی برای این همه بددهانی و بوی گند شرارت که از او و همه ی همفکرانش بیرون می ریزد!
ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و همت ما می داری.
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!