دموکراسی

درسگفتارهایی در مورد دموکراسی در سالهای کذشته گفته شده است و حالا سعی شده که خلاصه ای از آنها برای دانش آموزان دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی عرضه شود شاید مقبول طبع و نظر عزیزان افتد. در این گفتارها سعی شده مفاهیم، برای آشنایی هرچه بیشتر دانش آموزان طرح و عرضه شود برای پوشش همان خلایی که سالهاست در این سطح وجود دارد و دانش آموزان بدون درک درست از این مفاهیم و بدون پشتوانه فکری وارد دانشگاه می شوند آنوقت خود را سرگردان و حیران می بینند و گاه مورد بهره برداری و سو استفاده فکری قرار می گیرند. غرض از طرح این مباحث اینست که   تا دانش آموزان هر بیشتر با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند. تا راه را از بیراهه تشخیص دهند متاسفانه با همه ی شعارهای داده شده کار در خور شانی در سطح دانش اموزان دبیرستان در حوزه روشن اندیشی انجام نشد. امید است این کار مقبول طبع عزیزان قرار بگیرد.  

ما از دو منظر دموکراسی را مورد بررسی قرار می دهیم پیشینی و پسینی منظور ما از دموکراسی پیشینی همان دموکراسی یونانی و منظور از دموکراسی پسینی دموکراسی امروزی است. دموکراسی پیشینی اندکی از بحث ما را به خودش اختصاص خواهد داد و صرفا برای اطلاع و قیاس گفته خواهد شد و بیشتر بحث و فحص ما در واقع حول محور دموکراسی پسینی است که سعی می کنیم فربه تر باشد.

از بدو تمدن بشر دسپوتیسم به عنوان یکی از ابداعات بشری سر برآورد و بخش حداقلی از شهروندان بخش حداکثری از مردمان جامعه را تحت انحصار و استثمار خود در آوردند خوب این استثمار فی نفسه بد نبود زیرا باعث تحرکات آزادیخواهانه در نزد مردم میشد و آنانی که تحت فشار چنین نظامی قرار داشتند برای دفاع از حقوق حقه خود در برابر حکومت دست به طغیان می زدند ثمره همین شعارهای آزادی خواهانه را در طول تاریخ در سده نهم و دهم پیش از میلاد می توان مشاهده کرد. اولین آثار مکتوب دموکراسی یونانی توسط فیلسوف وشاعر سده های مذکور ( هزیود و هومر)مکتوب شره اند و همین آثار و عامل بالا باعث ایجاد دولت شهرهای یونانی شد ذات تشکیل دولت شهرهای یونانی همان احساس دموکراسی خواهی در وجودشان بود. معروف ترین دولت شهرهای یونان باستان آتن و اسپارت بودند نظام حاکم بر آتن دموکراتیک بود اما نظام حاکم بر دولت شهر اسپارت نظامی دسپوتیست بود که گاه به صورت اتوکراسی (نظام استبدادی فردی ) و گاه به صورت بسته الیگارشی ( چند نفره ) اداره می شد. بعد سه هزاز سال تشخیص صواب و ناصواب بودن هر یک کار آسانی است اما حق بدهید که مردم همان دوران در درستی و خطا بودن هر یک دچار تردید شوند هر چند هنوز نیز کسانی هستند که نسبت به حقانیت انتخاب مردم شک دارند.

  دموکراسی و فلسفه در طول تاریخ رابطه نزدیک با یکدیگر داشته از یکدیگر هیچگاه جدا نبوده اند با رشد فلسفه دموکراسی نیز رشد کرده است همچنان نیز از فلسفه تغذیه می کند اگر شما مباحث مطرح شده در مورد آزادی دموکراسی را که فلسفه آن را

 پیش می راند پیگیری کنید درک خواهید کرد که این دو چقدر به هم نزدیکند و به قول ما نان به هم قرض می دهند اخیرا جامعه شناسی که علم بسیار جوانی است نیز به این میدان وارد شده و از نظر تئوریک به آن کمک می رساند لازم است این را نیز بدانید که بحث از آزادی از نوع جنگلی اش نیست از نوع قانون مند آن است یعنی برای همین آزادی باید محدویت هایی را فرض کرد و از تعاریف مختلف به یک نقطه نظر اکثریت پذیر رسید.    

یونانیان باستان واژه ی دموکراسی را از دو کلمه ی ( دموس ) به معنای همه ی مردم و ( کراسی ) که به معنای حکومت استخراج کردند که در کل به معنای حکومت همه مردم است. البته باید توجه داشت که این نوع حکومت با معنای امروز دموکراسی فاصله دارد مثلا حضور زنان و بردگان در آن بسیار کمرنگ یا اصلا نبوده اما حضور مردان از اقشار مختلف باعث می شد خرد جمعی صورت بگیرد که البته این خرد جمعی بطور اکمل نبود و نواقصی از نظر دیدگاه امروزی داشت پس دموکراسی یونانی به جهت اینکه شهروندان شخصا در اتخاذ تصمیم شرکت می کردند که دموکراسی مستقیم نامیده می شود دارای حسن بود اما از جهت اینکه این حق انتخاب انحصاری بود دچار ضعف، بی شک حکومت از ان مردم بود اما حکم راندن انها با تبعیض آمیخته بود.     

                   پایان قسمت اول