فلسفه مجازات: .

 دو دیدگاه در این باره مورد بررسی قرار می گیرد الف)  وظیفه گرا یا مکافات گرایی. که خود به دو بخش تقسیم می شود1. دیدگاه استعاره ای 2. دیدگاه اجتماعی و روانشناختی   ب) غایت گرا آینده نگر یا سود انگاری 

در دیدگاه وظیفه گرا عمل را به علت طبیعت و ذات خودش چون فی نفسه خوب است انجام می دهیم این وظیفه وجدانی و اخلاقی برای اجرای عدالت است. در اینجا وظیفه فقط مجازات کردن است

در دیدگاه غایت گرا به نتیجه عمل توجه می شود و برآیند عمل اگر سود آور باشد همسو با عدالت و اگر زیان بار باشد به دور از عدالت است.    

تنوع در مجازاتها:

1.    ارعاب

2.    اصلاح یا بازپروری

3.    طرد مجرم یا ناتوان سازی

4.    تشفی خاطر زیاندیده با محوریت مجنی علیه

اصول در وظیفه گرا مکافات گرایی:

1.    کسی که مرتکب جرم شده باید مجازات شود. اصل لزوم مجازات مقصر

2.    کسی که مرتکب جرم نشده نباید مجازات شود. اصل عدم مجازات غیر مجرم

3.    مقدار مجازات باید متناسب با جرم باشد. اصل تناسب جرم و مجازات

اصول در غایت گرا یا آینده نگر:

1.    کسی که مقصر است ممکن است مجازات شود.

2.    کسی که مقصر نیست ممکن است مجازات شود.(مثلا فرد بیگناهی برای ارعاب عمومی مجازات شود)

3.    مجازات باید متناسب با کاهش بزهکاری در آینده باشد

سزادهی:

سزادهی یا مکافات به معنای جبران گذشته، هم متضمن دادن پاداش برای اعمال بهنجار و هم حاوی تنبیه برای اعمال نابهنجاراست. مجازات در ردیف تنبیه برای اعمال نابهنجار تر قرار می گیرد لذا کیفر واژه درستی است نه جزا. ویژگی خاص کیفر یعنی درد رنج ذاتی، آن چیزی نیست که در شرایط عادی طبع انسانی خواهان آن باشد حال آنکه در پاداش چنین مشکلی وجود ندارد به همین دلیل اولا: هر کسی نمی تواند مجازات کند در حالی که هر شخصی می تواند پاداش دهد ثانیا: از نظر مقدار پاداش اعمال نابهنجار تنها به مثل آن است، در حالی که پاداش اعمال بهنجار می تواند بی حساب باشد یا غیر حساب باشد سزادهی به واسطه مجازات مطلب جدیدی نیست اما در هر دوره زمانی قرائت خاصی از آن شده است زمانی با مفاهیم انتقام گره خورده بود اما برداشت های جدید تری نیز از آن مطرح شده که کمتر رنگ و بوی کینه توزی داشته، بهر حال عنصر مشترک تمام این قرائت ها مفهوم استحقاق است و اصول مشترک آن در مکافات گرایی

دیدگاه استعاره ای یا مابعد الطبیعی:

1. نظریه جبران دین. محو جرم (هگل) 2. الزام اخلاقی (کانت) 3. تهذیب معنوی 

جبران دین:

در این برداشت مجازات وظیفه ادای دین مجرم را به جامعه بر عهده دارد زیرا وی با ارتکاب جرم خود را مدیون ساخته و از این جهت بدهکار جامعه است. ظاهرا اینجا از مفاهیم حقیقی بدهی و طلب در حقوق خصوصی معنای استعاره ای اخذ شده است، درست است وقتی شخصی به دیگری خسارتی وارد می کند با پرداخت بدهی آن را جبران می کند اما چگونه می توان تصور نمود با مجازات شدن مجرم از مجنی علیه رفع زیان گردد. استعاره ای ترین توجیح برای مجازات اینست که بگوییم مجازات جرم را محو می کند بدین معنا که وقتی مجرمین مجازات می شوند مثل آن است که اصلا جرمی اتفاق نیفتاده است، هگل از چنین منظری به مجازات نگاه می کرد به عقیده وی مجازات موجب زوال خطایی است که در صورت عدم اعمال همچنان باقی می ماند از دید وی مجازات حق مجرم است چرا که جرم، نفی حق است و مجازات کردن مجرم نفی نفی حق، در نتیجه اثبات حق است. سئوال اینجاست که چگونه با مجازات جرم محو می گردد؟ آیا چیزی را که در عالم خارج ایجاد شده می توان به مرحله پیش از وقوع باز گرداند؟ هر کس که تجربه بزه دیدگی داشته باشد می داند که این حرفی بی معناست بر فرض مثال با مجازات کردن قاتل مقتول زنده نمی شود بعلاوه چگونه می توان مجازات را حق مجرم دانست بدون آنکه امکان گریز از آن را داشته باشد و اصرار بر عدم شناسایی اش باشد، اگرچه در میان مجرمین افرادی وجود دارند که خودشان را به پلیس معرفی می کنند، همینطور محکومینی هستند که برای عفو تقاضای تجدید نظر نمی کنند اما باید توجه داشت که تعداد اندکی از مجرمین این گونه اند آیا برای قابل پذیرش بودن حقی لازم نیست نوع افراد صاحب آن، خواهان اجرایش باشند.

- الزام اخلاقی:

کانت به عنوان یکی از از وظیفه گرایان تحلیلی مابعد الطبیعی از امر اخلاقی ارایه داده که از آن در مجازات مجرمین نیز استفاده می کند. کانت عملی را اخلاقی می داند که صرفا به حکم وظیفه انجام شده باشد. از دید وی تکلیف آنست که انسان علی رغم تمایلات خود باید آن را انجام دهد او برای تشخیص تکلیف فرد در اوضاع و احوال مختلف ملاکی را ارایه می دهد که طبق آن شخص باید همواره چنان رفتار کند که گویی راه و روش رفتار او یک قانون عام و کلی است براین دیدگاه هم ایراد وارد است

 نقد:

1.تمام وظایف را نمی توان با معیار کانت تعیین کرد مثلا در وظیفه کمک کردن به دیگران می توان انسانی را تصور نمود که علی رغم تمکن مالی تمایلی به کمک دیگران نداشته باشد، یعنی به نتایج عملش بطور عمومی عمل شوداگر چنین افرادی وجود داشته باشند معیار کانت برای وظیفه دانستن نیک خواهی کافی نیست.

2. اگرچه کانت انگیزه را ملاک می داند و نه نتیجه اما زمانی که به قاعده کلی اشاره می کند بطور ضمنی به نتایج عمل توجه می کند مثلا اینکه نباید دروغ گفت چون دیگران نیز مقابل به مثل می کنند و دروغ گویی تبدیل به یک قاعده کلی می شود، در اینجا دروغ گویی بخاطر نتایج بد فراگیرش منع می شود

- تهذیب معنوی:

طبق این برداشت از سزادهی مجازات تنها راه رستگاری مجرم است مجازات تنها راهی است که مجرم بواسطه آن می تواند به توفیق و نجات برسد مطابق این قرائت مجازات در توجه دادن مجرم گناهکار و اصلاح معنوی وی موثر است زیرا وی با ارتکاب جرم روح را الوده کرده است چنین ایده ای که ناظر بر تطهیر معنوی مجرم از گناه بواسطه مجازات است تا حدودی از انگیزه های مذهبی سرچشمه می گیرد

دیدگاه فوق نیز مصون از انتقاد نیست زیرا اولا مبتنی بر این فرض است که توجه از خود مجرم ناشی می شود و جامعه فقط باید فرصت جبران را برای مجرم فراهم آورد نه اینکه از او بخواهد یا اصرار ورزد که با مجازات شدن اصلاح گردد حال آنکه در نظام فعلی حقوق کیفری منزه شدن مجرم از تقصیرش امری الزامی است. ثانیا برخی از مجرمین هستند که نه تنها خواهان مجازات شدن نیستند بلکه بر عکس بر صحت اخلاقی عملشان اصرار دارند پس در مجموع نمی توان رضایت خاطری که برای معدودی از مجرمان بصورت پاکی روحانی از پلیدی گناه در اثر اجرای مجازات حاصل می شود را توجیه کافی برای کل نظام عدالت کیفری دانست.

- توجیهات اجتماعی و روانشناختی:

1. اصلاح امتیاز ناعادلانه

2. ابلاغ پیام جامعه

3. بیان احساسات روانشناختی

- اصلاح امتیاز ناعادلانه:

مطابق این نظریه شخصی که مرتکب جرم می شود از سایر افراد قانون مدار جامعه امتیازی ناعادلانه را کسب می کند و مجازات عامل برقراری مجدد توازن و گرفتن آن امتیاز ناعادلانه است. در جامعه ای که همه از قانون حمایت می کنند اگر یکی از اعضای آن قانون را نقض کند چیزی به دست آورده که افراد قانون مدار خود را از آن محروم کرده اند، ضرری را به مجرم وارد می کند تا چیزی را که بدست آورده برگرداند مفهوم آن همین است.

نقد:

1. در این ایده رفتار قانون مدارنه به عنوان رفتاری شاق و سنگین فرض شده است و در مقابل مفروض است که جرم همیشه امتیاز آور است حال آنکه این گونه نیست مثلا در قتل، کسی که قتل نمی کند رفتار شاقی ندارد یا شروع به جرم امتیاز آور نیست.

2.تئوری مزبور در مرحله توزیع مجازات نیز با مشکل روبرواست از آنجا که این نظریه مبتنی بر امتیاز ناعادلانه است که مجرم بدست آورده اندازه مجازات باید منعکس کننده آن امتیاز باشد به این ترتیب میزان مجازات دیگر به میزان ضرر قربانی بستگی ندارد این در حالی است که قانون گذاران معمولا معیار اندازه گیری شدت مجازات را برحسب صدمه حاصله تعیین می کنند. اگر قرار باشد بر اساس نفع مرتکب ارزیابی کنیم سرقت برای مجرم عملی جذاب تر از ضرب جرح است و این یعنی تعریف طریقه محاسبه شدت جبران

3. اشکال کلی تری با در نظر گرفتن مفهوم عدالت بر این نظریه وارد است، اغلب مجرمین متعلق به گروهای محروم اقتصادی و اجتماعی هستند افرادی که نمی توان مدعی شد با ارتکاب جرم نفع بیشتری را از عملکرد قواعد اجتماعی تحصیل کرده اند اگر بپذیریم که توزیع منابع از ابتدا غیر عادلانه بوده است (در مقابل این نظریه که نظام اجتماعی موجود عادلانه است ) مجازات نمی تواند عدالت را برقرار کند بلکه حتی موجب بی عدالتی بیشتر خواهد بود

ابلاغ پیام جامعه:

برخی از طرفداران سزادهی معتقدند مجازات، تلاش در جهت ابلاغ پیام به مجرم است در این دیدگاه مجازات ابزاری قرار دادی برای قضاوت سرزنش آمیز از طرف مقام مجازات کننده است زیرا مجازات اهمیت نهادینی دارد که سایر اشکال ضمانت اجرا فاقد آن است. به قول هارت اول ممکن است در بازار سهام پول بیشتری را نسبت به جزای نقدی از دست بدهند چنانچه ممکن است یک اسیر جنگی در محیطی به مراتب سخت تر از یک زندان به سر ببرد اما تسریع به تقصیر و سرزنشی ناشی از محکومیت کیفری است که مجازات را متمایز می سازد و مجازات به دلیل اینکه چرا مجرم باید از رفتار خود پرهیز کند به وی ارایه می دهد زیرا به مجرم می فهماند که مقابله با او بخاطر عمد خطا و تقصیرش می باشد. چرا این پیام سرزنش آمیز باید توام با درد باشد؟ پاسخ این است که ابلاغ پیام سرزنش در برخی از زمینه ها نمی تواند صرفا با ادای کلمات و نصیحت و علائم حاصل شود بلکه نیاز به رفتارشدید تری است که تا پیام عدم تایید را منتقل کند

نقد

1.    این نظریه فرد را برابر خطا کارانه بودن رفتار مجرمانه می گذارد البته این فرض در جرایمی که هسته مرکزی حقوق جزا را تشکیل می دهد (جرایم طبیعی- تغلب ) قابل دفاع است اما قادر به توجیه خیلی از رفتارهای مجرمانه نیست، بسیاری از جرایم مبتنی بر خطای اخلاقی نیستند، تا عمد را در خور سرزنش قرار دهند

2.    اگرچه در برخی از رفتارهای اجتماعی لازمه سرزنش مجرم استفاده از ابزارهای رنج آور است اما وقتی صحبت از ضمانت اجراهای شدید کیفری می شود نمی توان آنها را صرفا به دلیل اینکه کمک می کند تا مجرم بر جنبه اخلاقی عملش تمرکز بیشتری داشته باشد توجیه کرد واقیعت آن است که ضمانت اجراهای شدید کیفری بیشتر آنکه مبتنی بر عنصر نکوهش باشد بر اهداف بازدارندگی و ارعاب استوار است.