تقلب
تقلب
خیلی وقت میشه که خودم دست به کار نشدم و چیزی ننوشتم کلی هم از این بابت ضرر کردم بخاطر اینکه دستم تو نوشتن ضعیف شده و به طور کلی حال و حوصله نوشتن ندارم از همه بدتر دست به تقلبم هم خیلی بهتر شده و در این زمینه خیلی پیشرفت کردم به طوری که حتی تمایل ندارم که نام نویسنده مطلب رو در پایین وبلاگم ثبت کنم . قبل تر ها این کارو می کردم خودم هم به کاری که می کردم اعتقاد داشتم و کلی بهش افتخار می کردم یعنی سعی می کردم به تقلبی که می کردم با شجاعت اعتراف کنم اما حالا ته دلم دوست دارم تقلب کنم خیلی راحت تر هم هست کافیه مطلبی که دنبالشی رو تو گوگل جستجو کنی و بعدش یکی رو انتخاب کنی و بندازی تو وبلاگت بعد با وقاحت تمام اسم مبارک خودت رو اون زیر بنویسی و بعدش منتظر باشی که یه عده ای تماشا کنن و ازت تعریف و تمجید کنند .
یادم نرفته زمانی که سوم راهنمایی بودم حسین سگ دست استاد تقلب بود کلی واسه تقلب برنامه ریزی می کرد هزار راه نرفته رو آزمایش می کرد تا آخر بهترین حربه رو پیدا کنه خیلی کم گیر می افتاد یه بار معلم تاریخ گیرش انداخت وکلی حالش گرفته شد خودش می گفت یه اشتباه کوچک کرده و الا گیر نمی افتاد توی دبیرستان هم حسین سگ دست با تقلب کلی پیشرفت کرد من همیشه ازش می ترسیدم نه اینکه زورش بهم می چربید بلکه اون آدمی بود که برای رسیدن به هدفش حتی حاضر می شد دیگران رو قربانی کنه هنوز یادم نرفته که سر امتحان فلسفه وقتی مدیر بهش شک کرد برگه تقلب انداخت زیر پام بعد با یه اشاره به مدیر فهموند که کار منه ،منه بدبخت از همه جا بی خبر تا اومدم به خودم بجنبم دیدم برگه امتحانیم پاره شده. کلی حالم گرفته شد خواستم یه جوری جبران کنم ولی خودم هم می دونستم از این جرات ها ندارم بالاخره با همین کارهاش رفت دانشگاه تهران شندیم اونجا هم دست از کار کثیفش برنداشت و هی دنبال تقلب بود میگن پایان نامه ارشدشو از یه کره ای تقلب زد و میگن یه مدرک دکتری هم از یه دانشگاه معتبر خارجی برای خودش دست و پا کرده همین اواخر وقتی دیدم به سود یکی از نامزدهای ریاست جمهوری کار می کنه حالم از هرچی انتخابات بهم خورد به پدرم گفتم من می دونم اخرش چی میشه هر چی هست به نفع حسین سگ دست تموم میشه پدرم گفت اخه تو چی حالیت میشه مگه از سیاست هم چیزی می فهمی بهش گفتم نه از سیاست چیزی نمی فهمم ولی از تقلب خیلی معجزات دیدم . همین هفته قبل حسین سگ دست رو دیدم بهم گفت یه کارخونه زده لوازم خانگی تقلبی تولید می کنه مارک سونی و سامسونگ . خندیم گفتم مارو با شما کاری نیست شر مرسان گفتش می دونه چرا از دستش ناراحتم بخاطر دوره دبیرستان البته راست می گفت اون نامردی شو یادم نرفته اما بیشتر به خاطر اینکه اون و دارودسته اش یه فرهنگی رو جا انداختن فرهنگ تقلب همین کشور مارو نابود می کنه.
تقلب ریشه در فرهنگ یک ملت دارد در سطح کلان، اموزش می تواند گره زیادی از این معظل اجتماعی بردارد یعنی باید سعی شود ارزشها و باورها ی یک جامعه اسکولالیزه شود و بعد اموزش داده شود باید بدانیم تقلب در فرهنگ ما امری مذموم است . باید بیاموزیم که ملتی که به خود باور ندارد تقلب می کند ملتی که به خود باوری نرسد هیچ گاه در نخواهد یافت که تقلب یک ملت را نابود و به اضمحلال می کشد ملت ما باید بیاموزد که افراد متقلب را از خود ترد کند نه اینکه آنان را به خاطر آنچه که هوش می نامند تحسین کند، باید به ملت آموخت هر چیزی با زحمت و کار بدست می آید و آنچه بدون زحمت وبا تقلب بدست آمده پایدار نخواهد بود، باید روحیه ایلی و قبیله ای را از ملت دور کرد تفکری که هر خواسته ای را با توسل به زور و تزویر و تقلب بدست می آورد.
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!