همیشه پای یک مرد در میان است
همه مان راحت خوابیده بودیم که طناب دار را به گردن یک زن آویختند .
صبحانه نیمرو، نان داغ و پنیر، ترافیک سنگین و هوای آلوده نگرانی برای شیب تورم، شارژ شدن کارت های بنزین، تیتر روزنامه ها درشت با فونت 35 و زندگی جریان دارد.
صبح دیروز زنی را اعدام کردند به جرم قتل، معمایی فاش نشد و کسی ندانست که واقعیت چه بود. کسی از سکوت جامعه نگران نشد و کسی بین این مرگ با مرگی که یک ماه پیش اتفاق افتد، ارتباطی برقرار نکرد. هنوز یک ماه از قتلی که درست در میانه شهر و در ازدحام عابران کنجکاو اتفاق افتاد نگذشته. روانشناسان و جامعه شناسان و مفسران اخلاق بی تفاوتی مردمی را که به جای کمک به مقتول فقط ایستادند و تماشا کردند، تحلیل کردند. متهمان در آن پرونده زیاد بودند . کسانی پیدا شدند که این موضوع را به خاصیت زن بودن بی ربط ندانستند که از قدیم گفته اند( همیشه پای یک زن در میان است). اغوا گری و گوشه چشم نازک کردن برای مردان و برانگیختن احساسات آنان از جمله موارد اتهامی بود. بی تفاوتی ناظران به اتفاقی که افتاد هم از منظر بسیاری نشان از بیماری در جامعه داشت همه اینها بیست و پنج سال پیش هم اتفاق افتاد اما در جهتی معکوس دختر بچه ای عاشق مرد مشهوری شد، همه ما اتفاقات بعدی را می دانیم. همه ما ایستادیم تااین اتفاق افتاد. دور بودن از محل حادثه و خبر نداشتن از این رابطه پنهانی چیزی از بار گناه ما کم نمی کند. همه ما تولید کننده این خاصیت عجیب در جامعه ایم ما همه جامعه ای را ساخته ایم که کسی در آن اشتباه یک مرد را به پای همه مردان نمی گذارد و نمی گوید(همیشه پای یک مرد در میان است ) چرا که ما مروج اخلاقی هستیم که مردانش می توانند و این خاصیت مردانگی شان است و قانون به آنها این اجازه را می هد که اشتباه کنند. بسیاری سرنوشت این زن را نتیجه ارتباط پنهانی و دور از عرف جامعه دانستند. برخی نهایتا به رگ غیرت شان برخورد و خاموش ماندن طرف مقابل را دور از مردانگی دانستند. اما در این گفته ها رد نازک و ظریفی هست که تا هست این اتفاقات خواهد بود، نگاه ارزشگذارانه بر جنسیت آدمها و تبعیض جنسی در قضاوت اخلاقی جامعه. اگر دختر بچه چهارده ساله داستان از کودکی آموزش دیده بود، اگر نقش های جنسیتی اش درست تعریف شده بود، اگر قانون از او حمایت می کرد، اگر مردان اجازه اختیار کردن چند همسر را نداشتن، شاید زن داستان ما سرنوشت دیگری داشت. یک بار از خودمان بپرسیم چرا زنان ما در خانه مورد خشونت قرار می گیرند، خودسوزی می کنند ، برای رفتارشان تاوان سنگین می دهند و نقش تفکری که ما با آن جامعه را ساخته ایم، چیست.
حمیدرضا ابراهیم زاده
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!