سكوت ما به هم پيوست و ما "ما" شديم


تنهايي ما تا دشت طلا دامن كشيد


آفتاب از چهره ما ترسيد


دريافتيم و خنده زديم


نهفتيم و سوختيم


هرچه به هم تر تنهاتر


از ستيغ جدا شديم


من به خاك آمدم و بنده شدم


تو بالا رفتي و خدا شدي


سهراب