قسمت اول

نوشتن زندگی شهید محمد علی حسین پور بارها انجام شده اما همه آنها جز یک بیوگرافی ساده از ایشان  چیز دیگری بدست نداده اند. عموما همه ما عادت کرده ایم تا در آشنایی با زندگی این بزرگواران به مسائل سطحی بسنده کنیم اما این باربنده کمترین سعی کرده ام تا برگی تازه از زندگی این شهید عزیز به دست دهم، باشد که مقبول افتد.

                                                                      سارا قوچانی

بررسی شرایط اجتماعی یک روستا شاید چندان برای علاقه مندان به مسائل اجتماعی خوشایند و جالب توجه نباشد اما این بررسی نگرشی به دست خواهد داد تا در سایه آن خواننده محترم با درک شرایط محیط و رخدادها، آشنایی بیشتری با زندگی شهید مظلوم پیدا کند. مهم تر اینکه ما به سان  دیگران به دنبال سالروز تولد ش نبودیم چون خود ایشان تولدی دیگر را مطلعش می دانیم.      

 تولدی دیگر:

انقلاب ایران در تولد خود بر پایه اعتراضات طبقات مختلف جامعه ایران شکل گرفت طبقات مختلفی که هر کدام هدف و اید ئولوژی خود را داشتند طبیعی بود که انقلاب در یک روستا  با فرهنگ به شدت ایلی قبیله ای که اصلاحات ارضی آنان را بسیار از رژیم حاکم خرسند و راضی کرده  بود چندان مورد اقبال قرار نگیرد چون اغلب این روستا ها و روستائیان  ساختاری به شدت سنتی داشتند که ریش سفید یا کدخدا در راس آن قرار داشت و ملاک ارزشمندی افراد نیز به دوری و نزدیکی نسبت فامیلی شان با همین افراد بود. شهید حسین پور با اینکه جوان بود در چنین ساختاری نفوذ بسیار داشت به دلیل آنکه پدرش از ملاکین بزرگ روستا بود وبین اهالی از ارج و قرب بسیاری برخوردار بود طبقه او و توان مالی پدرش و استعدادش در علم آموزی شهید را به یک تحصیل کرده موفق تبدیل کرد خودش در خاطراتش می نویسد: (خانواده و مخصوصا پدرم در این راه بسیار به من کمک می کردند این برای پدرم مهم بود که پسر بزرگش بتواند به دانشگاه برود من بسیار بااستعداد هستم اما نمی دانم اگر حمایت مالی پدرم نبود باز هم می توانستم درس بخوانم یا خیر؟ )

شهید در سال پنجاه شش مدرک دیپلم خود را در رشته ساختمان دریافت  کرد و آماده ورود به دانشگاه شد اما شرایط آن روز و طوفان انقلاب این اجازه را به او و همفکرانش نداد و او به صف انقلابیون پیوست اما چندی نگذشت که از آنان جدا شد خودش در خاطراتش می گوید: ( زمانی که به انقلابیون شهر پیوستم جوانی دو آتیشه بودم آنقدر هیجان و احساس داشتم که می توانستم هر کار ناممکنی را انجام دهم اما آشنایی ما با یک جوان بسیار آرام و انقلابی ( شهید محمد تقی گرائیلی ) من را از رفتارهای رادیکالی نجات داد و به مسیر دیگری هدایت کرد او به من فهماند که مبارزه فقط در رفتارهای فیزیکی و مبارزه مسلحانه خلاصه نمی شود بلکه کار فکری و فرهنگی مهم تر از اینهاست از اینرو با ایشان همکاری صمیمانه ای را آغاز کردم محمد جوان آرامی بود او با اندیشه های مطهری شریعتی و امام کاملا آشنا بود یکبار هم با خامنه ای دیدار کرده بود و درباره مسایل مربوط به انقلاب با ایشان صحبت کرده بود از این رو نزد بسیاری از انقلابیون محبوب بود. (2)

رابطه این دو شهید بسیار دوام داشت هر چند بعد مدتی به دلیل جریان انقلاب از هم فاصله گرفتند شهید گرائیلی به سپاه رفت و مشغول کار نظامی شد اما شهید حسین پور مسئول فرهنگی سپاه مالک اشتر شد همین امر سبب علاقه به امر آموزش شد و عاملی شد تا او بعدها به آموزش و پرورش برود و کار آموزشی و آکادمیک انجام دهد.

مبارزات انقلابی آنقدر او را مشغول خود کرده بود که از ادامه تحصیلات باز ماند این امر باعث کدورت او با پدرش شد و تا مدتی ادامه داشت پدر شهید به شدت او را از مبارزات منع می کرد و به ادامه تحصیلات تشویق می کرد اما شهید که راهش را انتخاب کرده بود با جدیت تمام برای رسیدن به اهدافش تلاش می کرد.