یادواره شهدا

همین دو ماه پیش رفتم یادواره هزارو هفتصد شهید بدون دعوت رفتم عموما اینطوریه یعنی اونهایی که اصل کارن دعوت نیستن نمی دونم چرا ولی همین رو می دونم که خیلی ها براشون مهمه که اونجا باشن کله گنده هایی که حتی رنگ جنگ رو ندیدن جلو تر از همه نشستن مانند خیلی از کارهای دیگشون مثل پست گرفتن و غنیمت جمع کردن، اما من اون ته ته ها ایستاده ایستاده نگاه می کنم زحمت کش ها هم هستند کنار من با آرامش نگاه می کنند بازار پذیرایی داغ داغ است و خیلی ها از اینکه بهشون چیزی نرسیده کلی ناراحت هستند بیشتر مراسم شهدا به همین صورت برگزار میشه. سخنران زور زیادی می زنه تا صداش برهیاهوی مردم غلبه کنه اما متاسفانه موفق نمیشه کار سختیه که یکی رو که علاقه به گوش دادن نداره مجاب کنی که ساکت بشینه و گوش بده.
دل سوخته ها از این همه بی تفاوتی ناراحت شدند و یکی یکی رفتند سخنران بعد از مقدمات آنچه که سفارش کرده بودند رو مو به مو انجام دادو رفت مداح هم کم نیاورد و راه سخنران رو پی گرفت آخر کار همه با آرامش رفتند خونه، انگار کاری رو باکراهت انجام داده باشند و حالا دیگه خلاص شده باشند خیلی ها همون اول در رفتند به قول خودشون فقط خواستن خودی نشون بدن. من با ناراحتی رفتم خونه می خواستم بمونم و برای همشون ده دقیقه در مقام شهدا صحبت کنم و بگم قدر شهید فراتر از ساندیس خوردن و چند دقیقه گریه کردنه ..........
و من خانه نشین٬ قربانی مصلحت! که هرگز از ظلم ننالیده ام و از خصم نهراسیده ام و از شکست نومید نشده ام٬ اما این کلمه شوم ((مصلحت)) دلم را سخت به درد آورده بود. مصلحت! این تیغ بیرحمی که همیشه حقیقت را با آن ذ بح شرعی میکنند.هر گاه حقیقت از صحنه ی جنایت خصم پیروز باز گردد٬ در خیمه ی خیانت دوست به دست مصلحت خفه اش میسازند و سرنوشت علی گواه است!!!